تبليغاتX
طنزیران

طنزیران

>>Everything For All You Want<<

تشویش

کاش می شد خالی از تشویش شد

برگ سبز تحفه درویش شد

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می امد کنارش می نشست

کاش من هم یک قناری می شدم

در تب آواز جاری می شدم

بال در بال کبوتر می زدم

آن طرفتر ها کمی سر می زدم

با قناری ها غزل خوان می شدم

پشت هر اواز پنهان می شدم

آی مردم ! من غریبستانی ام

امتداد لحظه ی بارانی ام

شهر من آن سوتر از پروانه هاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می ده

دهر که می آید به او گل می دهد

دشت های سبز و وسعتهای ناب

نسترن، نرگس، شقایق ، آفتاب

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/30ساعت   توسط همایون  | 

بگذر از نی

بگذر از نی من حکایت میکنم !وز جدایها شکایت میکنم ! نی کجا این نکته ها اموخته !نی کجا داند نیستان سوخته!بشنو از من بهترین راوی منم!راست خواهی هم نی و هم نی زنم! نشنو از نی !نی حصاری بیش نیست!بشنو از دل دل حریم دلبریست! نی چو سوزد خار و خاکستر شود1 دل چو سوزد خانه دلبر شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/30ساعت   توسط همایون 

اطلاعاتی جامع و شامل در مورد عید باستانی و ایرانی نوروز

ضمن عرض تبریک پیشاپیش به مناسبت فرا رسیدن عید باستانی نوروز 90 تبریک بنده رو به مناسبت این عید سعید پذیرا باشید.در ادامه قصد ارائه اطلاعاتی جالب در زمینه های مختلف از عید نوروز را دارم.لطفا همراه باشید...

نوروز :

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان [۱]، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.[۲]


درج در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/25ساعت   توسط همایون  | 

خرید بلیط هواپیما

مدارک لازم جهت خريد بليط هواپيمايي ايران!
 1- امضاي تاييديه منطقه جغرافيايي برخورد با زمين
 2- تلفن اضطراري جهت اعلام سقوط به ترتيب اولويت
 3-کپي وصيت نامه به همراه رضايت نامه امضا شده
 4-فيش بانکي مربوط به غسل ميت با آب غير يارانه اي
 5-فيش بانکي هزينه امتحان شفاهي شهادتين
 6- مبلغ 200 هزارتومان بابت قطع درختان محل سقوط به حساب شهرداري
 7- فيش بانکي به مبلغ 50 هزارتومان عوارض خروج از جهان هستي
 8-فيش بانکي به مبلغ 20 هزار تومان بابت تسليت از رسانه ملي!

+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/29ساعت   توسط همایون  | 

happy christmas

Can I have your picture, so Santa Claus knows exactly what to give me. Happy Christmas.

 

A silent night, a star above, a blessed gift of hope and love. A blessed Christmas to you

 

Lets welcome the year which is fresh and new,Lets cherish each moment it beholds, Lets celebrate this blissful New year. Merry X-mas

 

 

I am dreaming of white Christmas , with every christmas card i write, May your days

be merry and bright, and May all your christmases be white.Happy Christmas

 

 

if one night you wake up and a big fat male is trying to put you in a sack please don't be afraid because i told santa all i want for christmas is you

 

 

Lets welcome the year which is fresh and new,Lets cherish each moment it beholds, Lets celebrate this blissful New year. Merry X-mas

 

 

Christmas is not a time nor a season, but a state of mind. To cherish peace and goodwill, to be plenteous in mercy, is to have the real spirit of Christmas

 

Christmas may be many things

or it may be a few.

For you, the joy

is each new toy;

for me;

it’s watching U.

 

 

 

 

Two things upon this changing earth can neither change nor end; the splendor of Christ's humble birth, the love of friend for friend.

 

Two things upon this changing earth can neither change nor end; the splendor of Christ's humble birth, the love of friend for friend.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/10/11ساعت   توسط همایون  | 

تضـادهـای زمـانه ‌ي ما (خواندنـي)


More leisure and less fun, more kinds of food but less nutrition
two incomes but more divorce, fancier houses but broken homes

فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر،
درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر، منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده



That’s why I propose that as of today you do not keep anything for a special occasion
because every day that you live is a special occasion

بدین دلیل است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید،
زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است







Search for knowledge, read more
sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجوی دانش باشید، بیشتر بخوانید
در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید



Spend more time with your family and friends,
eat your favorite foods and visit the places you love

زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید،
غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید



Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای از لحظه های لذتبخش است







Use your crystal goblets
Do not save your best perfume and use it every time you feel you want it

از جام کریستال خود استفاده کنید،
بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید



Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday"
Let’s write that letter we thought of writing "one of these days"

عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید
بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم



Let’s tell our families and friends how much we love them
Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم.
هیچ چیزی را که میتواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید







Every day, every hour and every minute is special
And you don’t know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است
و شما نمیدانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد



If you’re too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it "one of these days ". Just think…"One of these days ", you may not be here to send it
اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان میگویید که "یکی از این روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... "یکی از این روزها" ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید
+ نوشته شده در  جمعه 1389/09/05ساعت   توسط همایون  | 

استفاده از کلمه فست فود ممنوع شد ! کلمات پیشنهادی (طنز)

 به منظور صیانت از زبان وا دب فارسی و ممنوعیت به کارگیری اسامیو عناوین بیگانه در تابلوها،از امروز توسط واحدهای صنفی و « فست فود » خصوصا اغذیه فروشی ها ممنوع است و با کسانی که تمکین نکنند، برخورد شدیداللحن به عمل خواهد آمد. چرا که به عمل کار برآید، به سخنرانی نیست.

واژه های جایگزین: واژگان پیشنهادی برای فست فود به ترتیب اولویت استفاده اعلام میداریم.

۱ هست فوت: این هر دو کلمه کاملاً فارسی سره بوده و از نظر وزن و آهنگ نیز با فست فود قرابت بیشتری دارد.هست فوت، یعنی تا فوت کنی، غذا روی میزت هست.سرعت تهیه هست فوت میتواند با تعداد فوت ها درجه بندی شود. یک فوت، دو فوت، سه فوت،……و الی آخر.

۲ سریع السیر: چون سرعت تهیه غذاهای فست فودی بیشتر و تندتر از امثال دیزی و کله پاچه و سایر غذاهای سنتی است؛ اطلاق عبارت سریع السیر به این گونه غذایا(!) میتواند رساننده معنا و منظور باشد. وزارت راه، قطارهای شرکت رجاء را همین طوری تقسیم بندی کرده است.

۳ بخر و بخور: در حوزه البسه، به پاره ای لباسها که میگویند. عین « بشور وبپوش » اتو نمیخواهند،ا صطلاحاً همین عبارت را میتوان در مورد غذاهای فست فودی به کار برد. بسیاری از فست فودیها را همانجا سرپایی میخورند، یک نوشابه گازدار هم روش.

۴ راحت الحلقوم: اگرچه این اصطلاح از بیخ عربی است، اما باز بهتر از یک اصطلاح بیگانه است. با فرهنگ و زبان محاورهای ما هم بیگانه نیست. به خیلی چیزها میگوییم راحت الحلقوم. مثل پول بیت المال که بعضی مفسدان اقتصادی، براحتی هلواز گلو میدهند پایین. بدون آن که صدای قورت دادنشان را بشنوید.

۵ سریعانه: وقتی که به کامپیوتر،رایانه گفته میشود و به سوبسید یارانه و به ترمینال، پایانه و… همه جا هم بحمدالله این اسامی و عبارات جا افتاده وامروز اگر کسی بگوید کامپیوتر،همه به او میخندند؛ پیشنهاد میشود که به عوض فست فو د گفته شود ببینیم چی میشود.

۶ غذا قورتکی: چون غذاهای فست فودی را سریع قورت میدهند و هم تهیه آن راحت تر و مواد آن آماده تر است و هم هیچ خاصیتی ندارد، جز چاق کردن آدمها؛ فلذا اصطلاح غذاقورتکی نیز پیشنهاد آخر ماست.عین کش لقمه خدابیامرز که به جای پیتزا توسط فرهنگستان زبان فارسی اختراع شد و چقدر هم رایج شد!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/13ساعت   توسط همایون  | 

مصارف بوسه!!

مردي به همسرش اين گونه نوشت: 

عزيزم اين ماه حقوقم را نمي توانم برايت بفرستم به جايش 100 بوسه برايت فرستادم. 

عشق تو 


همسرش بعد از چند روز اينجوري جواب داد: 

عزيزم از اينکه 100 بوس برام فرستادي نهايت تشکر را مي کنم.  

ريز هزينه ها: 

1..با شير فروش به 2 بوس به توافق رسيديم. 

2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسيديم. 

3....صاحب خانه هر روز مي ايد و 2-3 بوس از من مي گيرد. 

4.با سوپر مارکتي فقط با بوس به توافق نرسيديم بنابرين من ايتم هاي ديگري به او دادم. 

5.ساير موارد 40 بوس. 

نگران من نباش...هنوز 35 بوس ديگر برايم باقي مانده که اميدوارم بتونم تا اخر اين ماه با اون سر کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/09ساعت   توسط همایون  | 

حالا که آب داره تموم میشه!!!

جهت جلوگیری از مصرف بی رویه آب شرب اولین قدم یافتن جایگزینی برای آب یا همان آب های جایگزین می باشد . با استفاده از این آب های جایگزین که در ذیل به تعدادی از آن ها اشاره می شود منابع آبی کشور برای نسل های آینده حفظ خواهند شد :

۱ - ریختن آبرو : ریختن آبروی اشخاص یا همان آب رو ریزی یکی از راه های بدست آوردن آب می باشد پس تا می توانید آبروی اشخاص را بریزید و سریعا این آب را جمع آوری نمایید ؛ فقط حواستان باشد که با آبروی کسی بازی نکنید چون آب وسیله بازی نیست و این کار نوعی اسراف محسوب خواهد شد !

۲ - سیلی آبدار : سیلی ، چک و یا کشیده آبدار منبعی غنی جهت تامین آب محسوب می شود پس هرگاه شخصی دم دستتان است یک چندتا سیلی آبدار حواله صورتش بکنید و سپس آب حاصل از آن را جمع آوری و مصرف نمایید . البته در انتخاب طرف مقابلتان از لحاظ جثه و زور خیلی دقت کنید چون ممکن است او شما را تبدیل به منبعی غنی برای تولید آب کند !

۳ - سریال های آبکی : تا می توانید فیلمها و سریالهای آبکی تلویزیون خودمان را تماشا کنید تا بتوانید تا پایان آن فیلم یا سریال کلی آب از پای تلویزیون جمع کنید . در این کمبود آب هرگز به سراغ فیلم و سریالهای غیرمجاز تلویزیون های بیگانه نروید زیرا معمولا آب بسته شده به آن ها آنقدری نیست که ارزش جمع کردن داشته باشد !

۴ - سراب : سراب هم نوعی منبع آب می باشد که البته بیشتر در مناطق گرم و خشک کشور می تواند مورد استفاده قرار بگیرد !

۵ - میوه های آبدار : میوه های آبدار یکی از اصلی ترین و در عین حال کم خطرترین راه های تامین آب جایگزین می باشند منتها با توجه به قیمت بالای میوه ها ، این کار کمی هزینه بر است ولی به هزینه اش می ارزد . فقط در انتخاب نوع میوه کمی شعور به خرج بدهید و مثلا سعی نکنید با آب میوه ای مثل زالزالک دوش بگیرید !

۶ - فحش های آبدار : از ما نشنیده بگیرید ولی از طریق نثار فحش های آبدار به اشخاص نیز می توان کلی آب تولید کرد منتهی قبل از این کار سعی کنید سرعت دویدن خود را افزایش دهید تا بعد از فحش دادن و جمع کردن آب بتوانید از کف گرگی و زیر زانو و کله و جفت پای طرف مقابل که به او فحش داده اید در امان بمانید !

۷ - آبتین : اگر احتمالا در در و همسایه و دوست و فامیل پسری به نام آبتین وجود دارد این پسر نیز می تواند منبع خوبی برای تامین آب جایگزین باشد پس او را بگیرید و داخل دستگاه پرس بیندازید چون احتمالا به اندازه یک تین آب خواهد داشت !

۸ - سرخاب سفیداب : سرخاب سفیداب کردن و یا همان آرایش و میکاپ روش دیگری جهت تامین آب می باشد که بیشتر در میان بانوان رایج است . بعد از انجام سرخاب سفیداب نیز مقادیری آب که به رنگ های سرخ و سفید است تولید می شود که می توان از آن استفاده نمود . بانوان محترم لطفا در تولید این نوع آب کمی جنبه داشته باشید تا دنیا را آب بر ندارد !

۹ - چشم آبی : درآوردن چشم افراد چشم آبی آخرین راهی است که جهت تامین آب جایگزین به شما پیشنهاد می کنیم . توجه داشته باشید که ما هیچگونه مسئولیتی را در قبال این مورد قبول نخواهیم کرد و کلیه عواقب آن گریبان خودتان را خواهد گرفت !

۱۰ - دسته گل به آب دادن : و در نهایت افرادیکه خیلی بی مصرف و دست و پا چلفتی می باشند و عرضه انجام هیچ کدام از روش های فوق را ندارند می توانند بروند پشت سر هم دسته گل به آب بدهند و بعد هم از آبی که دسته گلشان را به آن داده اند استفاده نمایند !
__________________

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/11ساعت   توسط همایون  | 

آپارتمان‌نشيني اموات!

اگر تا به حال قشر ضعيف جامعه كه در كشور ما اكثريت جامعه را در بر مي‌گيرد به اين فكر مي‌كردند كه «بميريم و از اين بدبختي نجات پيدا كنيم»، با توجه به قيمت سرسام‌آور قبرها در بهشت‌زهرا(س)، حالا بايد خواب رهايي از بدبختي را ببينيم. از آن‌جايي كه قيمت قبرها همگام با قيمت نفت رو به افزايش است، به شما توصيه مي‌كنيم حتي‌المقدور نميريد و به حيات خود ادامه بدهيد تا ببينيم با طبقاتي شدن قبرها، چه تغييراتي در نرخ آن‌ها روي خواهد داد. در همين راستا و براي ارج نهادن به تلاش افرادي كه مردن را به اين زندگي ترجيح داده‌اند، از اين به بعد ساخت قبرهاي يك‌طبقه و ويلايي(!) ممنوع شده و احداث قبرهاي طبقاتي در دستور كار قرار گرفته است.

«داداش، قبر آقاجون رو پيدا نمي‌كنم، آدرسش رو برام مي‌خوني»؟
«يادداشت كن؛ قطعه28، كوچه هشتم شرقي، نبش كوچه، رو‌به‌روي دانشگاه آزاد واحد بهشت‌زهرا(س)، ساختمان ونوس، طبقه هفدهم، واحد207»!
«داداشي اين آدرسي كه گفتي مطمئني مال بهشت‌زهراست»؟
«آره آبجي؛ فقط قبر آقاجون رو كوبيدن، آپارتمان ساختن».
«واي آقاجون...(گريه زنانه!) كاش مي‌مردم و اين روزا رو نمي‌ديدم...»
«چي‌چي رو مي‌مردم مي‌مردم راه انداختي؟ يعني اين‌قدر وضعت خوب شده و ما خبر نداشتيم؟ يا شايدم داري واسه من كلاس مي‌ذاري؛ ‌هان»؟!
«نه داداشي، اين حرفا كدومه؟ يه آپارتمان نقلي توي زعفرانيه داشتم، فروختم واسه مخارج كفن و دفنم؛ پولم كجا بود آخه؟ واي آقاجون...(همان گريه زنانه)... چقدر از آپارتمان‌نشيني بدت مي‌اومد... چقدر حوصله سروصدا رو نداشتي؛‌ خدا كنه همسايه‌هات اهل فوتبال نباشن آقاجون كه راحت بخوابي! (قطع ناگهاني گريه زنانه)... گفتي واحد چند بود داداش»؟
«واحد207، قبر زرشكي متاليك»!
«خب اين‌جا كه كلي آدم نشسته، اين‌ها هم از فك و فاميلاي خودمون هستن؟ نكنه آقاجون زن ديگه‌اي داشته؟ آره آقاجون؟ زن ديگه‌اي داشتي؟ به من بگو، من دخترتم، عزيز دلتم»!
«آبجي بيخودي شلوغش نكن، اونا واسه همسايه پاييني آقاجون اومدن. گويا جا نبود، از راه مشترك استفاده مي‌كنن! حالا كه تا اون‌جا رفتي واسه كليه ساكنين اين آپارتمان يه فاتحه‌اي بخون، ثواب داره»!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/31ساعت   توسط همایون  | 

نقطه مشترك تصاویر زیر چیست ؟!

به تصاویر ادامه مطلب بدقت نگاه كنید و سعی كنید نقطه مشترك آنها را بیابید.
در هر صورت نقطه مشترك آنها در انتهای تصاویر این نوشته شده است.

توصیه می کنم حتما بینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/04ساعت   توسط همایون  | 

مردی داشت در خیابان...

مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت: اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي .
مرد ايستاد و در همان لجظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش.
مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد .
بهر حال نجات پيدا كرده بود .
به راهش ادامه داد .به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت : بايست
مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد .
بازهم نجات پيدا كرده بود .
مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
مرد فكري كرد و گفت :

(( اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي ؟))
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/20ساعت   توسط همایون  | 

اس ام اس سری جدید

به تركه میگن: نظرت درباره بند گردنی موبایل چیه؟! میگه :خوبه, فقط موقع شارژ گوشی یه 2 ساعتی ادم از كار و زندگی میندازه


یه تركه میره استادیوم تو استادیوم همش بالاسرش نگاه میكرد بهش میگن بنده خدا چرا مسابقه رو نمی بینی میگه : ایلده دنبال كلمه زنده میگردم


تركه زنش رو طلاق میده
همه بهش میگن : بابا , طلا خانوم كه زن خوبی بود چرا طلاقش دادی ؟
تركه با عصبانیت میگه : غلط كرده . تازه فهمیدم كه چقدر عوضی بود . دیروز بازار بودم همه میگفتن : طلا كشیده پائین


یکی میفته داخل چاه داد میزنه كمك یه نفر طناب میندازه پایین اونو میكشه بالا میبینه مرده بعدا معلوم میشه طناب رو بسته دور گردنش


غضنفر تاكسی سمند می خره سه تا مسافر سوار می كنه. اولی به مقصد می رسه می گه نگه دار تركه می پرسه سمند داری؟ می گه نه می گه پس بشین. دومی به مقصد می رسه می گه نگه دار می پرسه سمند داری؟ می گه نه. می گه پس بشین. سومی می گه من سمند دارم، نگه دار. تركه می گه پس بگو ترمزش كدومه؟


نیروی انتظامی به یک خانه که معتادها در آن مشغول بودند حمله می کنه همه را دستگیر می کنه یک معتاد به داخل حوض می ره بهش میگن بیا بیرون میگه به شما مربوط نیست باید نیرو دریائی بیاد منو دستگیر کنه


دو نفر میرن قله اورست رو فتح كنن وسط راه سردشون میشه برای اینكه گرمشون بشه به خودشون تلقین میكنن هوا گرمه. بعد از 1 هفته روزنامه ها تیتر میزن دونفر در ارتفاعات هیمالیا بر اثر گرمازدگی جان دادن


حوا وقتی زن آدم شد5 تا شانس نسبت به بقیه زنهای الان داشت 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاری نداشت 5.شوهرش آدم بود


کشتی درحال غرق شدن بود . ناخدا فرمان خروج از کشتی را صادر کرد . مردها برای خروج هجوم آورده بودند. ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشید حق تقدم با زنان است . زنان بسیار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعایت حق خانم ها یکی یکی از کشتی خارج شدند... پنج دقیقه بعد ناخدا گفت : آقایان بفرمائید پیاده شوید کوسه ها به اندازه کافی سیر شدند




غضنفر از دوستش میپرسه عمیق ترین ، طولانی ترین و محکم ترین لبی که گرفتی کی بود؟ میگه یه دفعه لبم رفت تو لوله جارو برقی

+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/16ساعت   توسط همایون  | 

شب امتحان در خوابگاه دختران و پسران!!

خوابـگاه دخــتـران ( شب )


سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)



خوابــگاه پســران (شـب)


سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!! استقلال قهرمان میشه خدا می دونه که حقشه...............

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند
+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/26ساعت   توسط همایون  | 

VIVA Spain

Iniesta puts Spain on top of world

قهرمانی تیم اسپانیا رو به همه اسپانیایی دوستان از جمله خودم تبریک می گم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/21ساعت   توسط همایون  | 

راز دقت کردن!!

در اولین ساعت درس کلاس تشریح و کالبد شکافی‌ دانشکده پزشکی‌ یزد استاد به دانشجویان سال اول میگوید: به شما تبریک میگویم که در کنکور قبول شده و الان رسما دانشجوی پزشکی‌ هستید. ولی‌ برای فارغ التحصیل شدن و پزشک شدن هم باید "دقت عمل" داشته باشید و هم "رقت عمل". همه شما باید این کار که من الان می‌کنم را انجام بدهید اگر نه به درد این رشته نمی خورید و اخراج هستید!!

سپس یک جسد وارد کلاس می‌کند و ناگهان انگشتش را تا ته در ماتحت جسد فرو می‌کند می گذارد توی دهانش و می مکد. و می گوید حالا شما هم باید همین کار را بکنید!! دانشجوها شوکه می شوند و اعتراض می کنند ولی‌ استاد می گوید الا و بلا باید بکنید وگرنه اخراج هستید. چند تا دخترها غش می کنند، پسرها بالا می اورند، ولی‌ با هر بدبختی هست همه دانشجوها آخرش انگشت در ماتحت جسد می کنند و می گذارند در دهنشان و می مکند

استاد میگوید: هان. شما همه رقت عمل تان خوب بود ولی‌ دقت عمل نداشتید. شما همگی‌ انگشت اشاره را در ماتحت کردید و مکیدید ولی‌ من انگشت اشاره را در ماتحت کردم و انگشت وسط را مکیدم...سعی‌ کنید بیشتر دقت کنید!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/20ساعت   توسط همایون  | 

تولد نوشت !!

هر سال روز تولدم با یه پست میام ایندفعه دیگه کیک تولدمو نمی زارم .از همه کسایی که تبریک گفتن متشکرم.

ضد حالهای اینترنتی در ایران!!!

1- میری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست

2- یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن

3- تو جستجوگر گوگل تایپ می کنی کرگدن. عکس خودتو پیدا می کنه

4- بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیل تر شدن

5- داری واسه استادت ایمیل(التماس و پاچه خواری واسه نمره) میزنی.یهو کارتت تموم میشه

6- سایت رو با هزار بدبختی تو گوگل سرچ میکنی موقع جستجو می افته صفحه 400!

7- 10 ساعت یه فایلو دانلود میکنی (بدون DAP) به 99 درصد که میرسی یهو reset می شی.

8- رو لینک بالای 18 سال کلیک می کنی یهو میری تو سایت عمو پورنگ! عمو پورنگ مجری بی مزه برنامه کودک در ایران
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/13ساعت   توسط همایون  | 

قبل از .......... و بعد از ...................ا!!!

روزي یک سياستمدار معروف، درست هنگامی که از محل كارش خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و يك فرشته از او استقبال کرد. فرشته گفت: «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»
سياستمدار گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»
فرشته گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»
سياستمدار گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»
فرشته گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»
و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.
در آسانسور که باز شد، سياستمدار با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد وشب لذت بخشی داشتند..
به سياستمدار آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، فرشته به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سياستمدار با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت، گرچه به خوبي روز اول نبود.
بعد از پایان روز دوم، فرشته به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
سياستمدار گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»
بدون هیچ کلامی، فرشته او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سياستمدار بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سياستمدار با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»
شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز انتخابات بود...
امروز دیگر تو رای داده‌ای».
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/09ساعت   توسط همایون  | 

ایمیل!!!

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره
مصاحبه اش کرد و تميز کردن زمين رو به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما
استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم
تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»

مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»


رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي
ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد.. نميدونست با تنها 10 دلاري که در
جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه.. اين عمل رو سه بار تکرار
کرد

و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو
بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه.
در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه
کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات)
داشت ...

پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا
براي آينده ي خانواده اش برنامه ریزي کنه، و تصميم گرفت بيمه ي عمر بگيره.
به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد:

«من ايميل ندارم.»


نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين
يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها
ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.

نتيجه هاي اخلاقي:

1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست.
2 . اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر
ميشي.
3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم
نزديکه که آبدارچي بشي به جاي ميليونرشدن...!!!

درجواب اين نوشته به من ميل نزن، من دارم ايميلم رو ميبندم
تا برم گوجه فرنگي بفروشم!!!؟

 

پ ن :شرمندم کردین با نظر دادنتون!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1389/03/28ساعت   توسط همایون  | 

به نظرتون چرا اتحادیه اروپا معتقده ترکیه نمی تونه یه کشور اروپایی باشه؟ به این دلایل (عکس)

حتما تو ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/03/25ساعت   توسط همایون  |